- چهارشنبه رفته بودم دانشگاه ، هوا بگی نگی خنک بود ، با سعید رفتیم کتابخونه مرکزی ... یه چرخی لابلای قفسه های پر از کتاب زدم! حس شیرین کتاب خوندن داشت بد جوری وسوسم می کرد! بعدش رفتیم توی محوطه آب میوه خوردیم! ...
راستش را بخواهي تحمل اين غم برايم سخت و شكننده است ، قطار مي رود تو مي روي تمام ايستگاه مي رود ..
و اين منم كه گريه مي كنم ، براي تنها شدنم ، گناه كار بودنم ...
بگو كه مرا بخشيده اي ، از ته دل!
- امروز حوالي 12 از قشم برگشتم ، هوا بگي نگي گرم بود! تجربه خوبي بود! موقع برگشتن يه چند باري دلم خواست گريه كنم! نمي دونم چرا هر وقت خداحافظ ِ خواجه اميري رو گوش مي دم ...
- كلي از پروژه كاريم مونده!
راستش حرفی واسه گفتن ندارم جز اینکه فردا می رم مسافرت ...
هنوز احساس مي كنم به ثبات كافي نرسيدم ، يه جورايي به قول ما مهندسا ضريب ميرايي خيلي خيلي كنده ، با اين وجود اميدي براي رسيدن به حالت دائمي اونم در فاصله نچندان دور هست!
توي ذهنم دنبال يه خونه تكوني اساسي هستم!
ب.ن : الان كه چك كردم ديدم دو نفر برام كامنت گذاشتن ، واقعا بعضيا كلي وقت دارن ها ، تصورش بكن آدم بشينه كه يكي به روز كنه تا براش كامنت بذاره!!!
- امروز اول مهر بود ولی نمی دونم چرا اصلا بوی " باز آمد بوی ماه مدرسه" نمی داد
- امروز نمی دونم چی شد که دلم دوباره براش تنگ شد! اصلا نمی دونم چم شده ، من غمگینم ...؟؟
-امروز آخرین روز سمینار بود ، یه استاد بلغاری ِ اومده بود که مثلا "ر" درس بده! یه دختره هم بود که
خیلی خیلی پر رو بود ، آدم دلش می خواست هر طور شده حالش رو بگیره ..
امروز نيلوفر نفاق را مي توان در ديوار هاي شهر ديد ، چيد ، شايد هم بتوان كنارش ايستاد و عكس يادگاري گرفت! به ياد روز هايي كه در پايتخت بودي ، رفته بودي روز قدس ولي شعار مي دادند "استقلال ، آزادي جمهوري ايراني" شعار مي دادند " نه لبنان ، نه غزه جانم فداي ايران " ... شعار مي دادند " ... كشتي جوانان وطن ، الله اكبر ..." به هواي روز هاي انقلاب ...
شنيدم خاتمي را زده اند ، موسوي را زده اند ، كروبي را زده اند ، چون طرفدارانشان جمهوري ايراني مي خواهند نه اسلامي .. جمعه همه آمده بودند .. همه روزه دار بودند ، دست مي زدند ،سوت ، تا دلشان مي خواست آب مي خورند .. تشويق!
هي روزگار
دکتر شریعتی
- امروز رفتم سراغ کار های فارغ التحصیلی ...
دیگه خبر تازه ای نیست!
http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=58824
- تو مرا مي خواني ، با تمام گناه هايي كه دارم ، و اين بيشتر از هر چيز ديگر برايم در اين روز هاي سخت و طاقت فرسا آرام بخش است ، آري انسان ناسپاس است ، و تو بسيار بخشنده ، كاش مي توانستم كفايت تو را درك كنم .
- خدايا ، دوران بسيار بدي شده است ، با وجود اينكه يك ماه از انتخابات گذشته است اگر كسي بپرسد كه در انتخابات تقلب شده است يا نه ، نمي توانم جوابي بدهم ، و اين ابهام و ترديد برايم سخت و شكننده است . وقتي به حق فكر مي كنم ، باريك بودن قاعده تصميم گيري را با تمام وجود احساس مي كنم ، و ترديدي كه مرا از افتادن مي ترساند . و در اين روز ها بجز تو چه كسي حقيقت را مي داند .
- عمق فاجعه در ايران بيشتر از نوشته ها و گفته هاي سياستمداران رسانه ملي است . ايران فقط يك كشور جهان سومي است كه مردمش در طول اين 30 سال هنوز نمي توانند خودشان را با ساده ترين امور وفق دهند . فاصله بين قشر نخبه و عامه مردم زياد است ، و اين نقص بزرگي براي نخبگان است . هر قشري ، جامعه را با مطالبات ناموزون خود رهبري و هدايت مي كند و افراط و تفريط ها هر روز فاصله ها را بيشتر از گذشته مي كند . ساده ترين امور رفاهي براي يك شهروند هميشه دغدغه هاي خودش را دارد و ما افسرده ترين مردم دنيا هستيم .
- الان داشتم پست هاي مرداد ماه گذشته رو نيگا مي كردم ، بغض گلوم رو گرفت ، چه روز هايي واسم زنده شد كه خيلي دوسشون داشتم ، هي روزگار ، آقا پسر ياد بگير هميشه درست زندگي كني ...
اسم هاي مختلف داستان هاي مختلفي دارن ، مثلا "ح" كه قرار بود امروز صبح بريم ارشه آبي ، يا مثلا "س" كه باهاش دو ساعت اون هم بي وقفه نشستم و حرف زدم ، يا "ر" و يا "خ" که دیر اومد سر قرار و خيلي از اسم هاي ديگه ، مثلا نوبنياد يا حتي دنياي اقتصاد! تو بگو راني! اصلا ولش كن تو اين هواي داغ كي حوصله اين همه اسم رو داره!!
اما تو یه چیزیت هست ها!
* آقای هاشمی وقتی مادر بچه هایتان ، فائزه و بعدی ها در باب قانون گرایی توجیه شدند (اگر شدند) بیایید نماز جمعه و از بذر تردید تا دلتان خواست صحبت کنید ...
هوای تهران - بخشی از ایران - پر از گردو خاک شده ..
نکته : فردا آخرین امتحانم هستش ، نمی دونم چه حسی باید داشته باشم ، یه طرفش فارغ التحصیلی ، و طرف دیگش "خداحافظ شریف" !
- دو سال بیشتر است که سردردهای مبهم رهایم نمی کنند ، حتی لحظه ای هم نمی توانم بر آنچه آسایشم در آن است تمرکز داشته باشم ، انگار دیگر بخشی از وجودم شده اند ... یکنواختی متحیر کننده ای آزارم می دهد و از این دنیای رنگارنگ فقط مرگش را می خواهم ، اینکه می گویم آشفته ام دروغ نیست که حقیقتی تلخ و شکننده است . هر چند که راه را از بیراهه می فهمم ولی انگیزه ای برای قدم گذاشتن ندارم و از خدا فقط سه حرفی خشک و خالی برایم مانده است
- موسوی ، بازنده ای که تحمل باختش را نداشت .. خیابان های تهران امنیت سابق را ندارند . دیشب مسجدی در آتش سوخت . 30 نفر کشته شدند و موسوی همچنان از ابطال انتخابات سخن می گوید . هاشمی سکوت کرده است و دخترش فائزه دستگیر . و اینک آخرالزمان و این جنگ نهایی برای زنده ماندن است .
واقعا اگر تقلبی هم رخ داده باشد ، همه چیز باید مراتب قانونی خود را سیر کند و در صورت تامین نشدن نظر ها ، آخرین مرحله به صحنه آوردن مردم باشد! واقعا دلیل های خانم رهنورد در مورد رای آوردن آقای موسوی بیشتر شبیه جک های تکراری کوچه و بازار است!
اکنون چه کسی باید جواب خون های ریخته شده و نا امنی ها را بدهد ...
آقای موسوی ، توهم سبز شما از هاله سبز احمدی نژاد هم پر هزینه تر شده است .
ب.ن: صدای آژیر و گلوله به گوش می رسد
* این روزا بیشتر وقتم صرف این شد که حق با کی هستش! هم تخریب ها بی سابقه است ، هم دروغ ها! ااصلا فکر امتحانات نبودم! به هر حال یه روزی همه این اتفاقات از یادم ...
فکر نمی کنم به این زودی ها فراموش بکنم!
* دیروز به دکتر امیل زدم که بخاطر مشکلات شخصی و محدودیت وقت نمی تونم با هاشون همکاری داشته باشم!
* اگه قسمت باشه ، قراره برم مکه ، شاید یه فرصت خوب برای فکر کردن به همه 27 سال گذشته باشه!
با آهنگ عمو زنجير باف بخوانيد : عمو آمار باف؟ بله دروغاتو خوب بافتي؟ بله به ملت انداختي؟ بله عمو اومده چي چي رو برده؟ شرم و حيا با صداي چي؟ بگم بگم
احمدی نژاد با 15 ملیون دور اول برنده می شه
و مشارکت 60 درصدی ...* دیشب بعد 30 سالی مناظره ای در رسانه ملی صورت گرفت که کاملا بی سابقه بود! احمدی نژاد که در مدت این چند ماه بیشترین حمله و تخریب ها را از رقبای خود دیده بود بی صبرانه منتظر وارد شدن به رینگ مسابقه بود و این کار را با یک دیالوگ تهاجمی و معرفی هاشمی بعنوان عامل پشت پرده تخریب ها انجام داد . در کل سیاستی که احمدی نژاد در پیش گرفت پیدا کردن مصداق هایی در پرونده رقیب خود(موسوی) و حامیانش بود .
* افراط گری را با سخن میر حسین درباره اعظام نیرو به فلسطین اشغالی ، حمل مواد منفجره به عربستان صعودی در دولت میر حسین ...
* سرانجام دیکتاتوری در روش احمدی نژاد را با مثال آوردن از نبود روزنامه های منتقد در دوران نخست وزیری وی و دوران سازندگی و نطق های آقای موسوی درباره فشار بر آن روزنامه .
* پول دار بودن محصولی را با به ثروت رسیدن آقایان فراهانی ، کرباسچی ، فرزند ناطق نوری ، واگذاری زمین به عده ای در دولت های قبل و البته موضوع دلار هفت تمونی که آقای موسوی موضوع زمین ها را با گفتن اینکه (اگه کرده اند )کار بدی بوده و اعتراض به غایب بودن متهمین برای دفاع از خودشان اعلام کرد.
* مدرک کردان را با اشاره به گرفتن مدرک از دانشگاه آزاد توسط برخی مدیران در دوره سازندگی و اینکه کردان هم مثل بقیه و البته اعتراض به دکتر خواندن آقای خاتمی توسط آقای موسوی با وجود داشتن مدرک لیسانس(فوق لیسانس) فلسفه 00 اشاره به مدرک همسر موسوی و تحصیل همزمان وی در دو رشته!
* آقای موسوی هم در ابتدا با خواندن متنی درباره غیر کارشناسی بودن تصمیم گیری های دولت ، خرافه گرایی ، قانون گریزی ، کار های ماجرا جویانه و ... به نطق 10 دقیقه ای احمدی نژاد جواب داد
* آقای موسوی موضوع ملوان های انگلیسی را مطرح کرد و عملکرد کلی را باعث سرافکندگی مردم دانست . همچنین از بین رفتن آبروی نظام در مجامع بین المللی را از نقاط ضعف دولت عنوان کرد
* همچنین در آخر موضوع رئیس بانک پارسیان را که احمدی نژاد به لجن کشیده بود و بعد مشاور خود کرده است را مطرح کرد و مدیریت دولت را به مدیریت قجری تشبیه کرد ...
واقعا نمره دادن سخت هست!
ولی بنظرم هیچ کدام نقد درست و حسابی در عملکرد یکدیگر نداشتند، به ویژه نقد اقتصادی ...
انتظار می رفت موسوی برای نقد حرف های بهتری داشته باشد ، ولی کاملا کلی حرف زد و حرف هایش بقدری کم بود که آخر برنامه وقت اضافه آورد و در آخر برنامه ، بعد تمام شدن حرف هایش و پرسیدن اینکه چقدر وقت دارم به دنبال همان متنی گشت که اول برنامه خوانده بود و حرف هایش را با خواندن همان ها تمام کرد ..